ميرا |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
حلقه...حلقه...حلقه...به سقف که می رسند از هم می پاشند
مثل تمام روزهای سرد و بی یادگاری
مثل تمام نبودن ها و ندیدن ها که از یاد رفتند و آسمان به زمین نیامد...
حالا نفس پنجره هم مرا از این خانه ی مه گرفته رها نمی کند
حالا امروز ماندگار است و فردا از درز پنجره عبور نمی کند...
| لینک | سهشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٧ - ميرا |
چيزی از شمالی ترين نقطه ی قلبم
مرا به اندوه سرد و بی پايانی فرو می برد
زمزمه ی تنهايی خود را با ضرب آهنگ تند اضطراب هماهنگ می سازد
نگرانم...
نگرانم اشک های سردم پای رفتنت را سست کند...
بی تو راه می روم ... بی تو آه می کشم...
بی تو برگ های پائيزی را از خواب بيدار می کنم
بی تو بودن را زندگی می کنم ...
برو ... به سلامت!!!
| لینک | سهشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦ - ميرا |
کاش با رودها آب می شديم
جاری... يکی می شديم
برف می شديم و آرام
بر بستر زمين می نشستيم
کاش با بادها قاصدک می شديم
خيز بر می داشتيم و ... رها می شديم
کاش هر بوسه نور می شد و
نور را ... دست به دست
کنج کوچه های تاريک جا می گذاشتيم
کاش ما ترس می شديم و
در وجود هم ... ذره ذره رخنه می کرديم
کاش من صدا می شدم و تو ...
کاش من فرياد دوست داشتن می شدم و تو ...
ای وای که ما عشقيم ... همين بس!
| لینک | شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦ - ميرا |

