بعد از مدت ها اومدم به وبلاگ خودم سر زدم

انگار تو تمام این مدت خودمو هم فراموش کرده بودم

دلم برای خودم تنگ شد

ته دلم لرزید ...این که دیگه نمی نویسم دلیلش چیه؟

نمی دونم

شاید دوباره نوشتم!

لینک
چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۸ - ميرا

       

سوت و کور

دورترین تنها، غمگین

سنگین از برف سرد

آتش به دل از دردی بی امان

برهنه پا، دست بر دست...

یک به یک ریشه می چینم

امشب از بند خاک رها می شوم...

لینک
دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٧ - ميرا

       

حلقه...حلقه...حلقه...به سقف که می رسند از هم می پاشند

مثل تمام روزهای سرد و بی یادگاری

مثل تمام نبودن ها و ندیدن ها که از یاد رفتند و آسمان به زمین نیامد...

حالا نفس پنجره هم مرا از این خانه ی مه گرفته رها نمی کند

حالا امروز ماندگار است و فردا از درز پنجره عبور نمی کند...

لینک
سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٧ - ميرا

       

ناهوشیاری ها ، بی خودی

نادانی ها ، موهوم

صداهایی در مغزم که سردی این روزها را چندین می کند

و زمان

که زودتر از من به هر قراری رسیده و

هر گفتگویی را بدون من تمام کرده ...

لینک
جمعه ۳ آبان ،۱۳۸٧ - ميرا

       

خون بر دست بی گناه

باور بر بال های شیطان

فریادی از همیشه سردتر

متنفر می شوم از من

از تو

از خاک این خانه و

از باغچه تنفر کوچکمان

از دل سردت و از مغز کوچک خودم

متنفر می شوم...

 

لینک
چهارشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٧ - ميرا

       

از پله های بی پایان این سردرگمی

بالا میروم ، بالا بالاتر

به پایان نمی اندیشم به آغاز هم نه !

به آنچه می گذرد و سخت نیز

به آنچه از دست می دهم و تنهایی

به غرور و لجاجتم

به هرآنچه از من بر این خاک خشک بی ثمر ماند

لینک
چهارشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٧ - ميرا

       

غوطه ور در شادی بدون من زیستن

سرمست و مغرور از توان بی من بودن

ثانیه های من اشک هایی بی وقفه

که درد سادگی گذشته را مرور می کند...

باز اسیر خیال بازگشتت ...

سپیده دم باز روزی بی هویت

 سیگاری ناشتا

 قهوه ای تلخ

لینک
شنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ميرا

       

بی اشک ... بی سایه
پریشان از آرزویی سرد
توهم مدور سقفی ناپایدار را دنبال می کنم
زمزمه ای از دیوار
فریادی بی انتها
آن که میان دیوار جان سپرده
خواب مرا پریشان می کند...

لینک
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ميرا

       

چیزی از پشت شیشه غمزده روزهای تنهایی

مرا به سکون، مرگ و نسیان

فرا می خواند...

دست تو کِی غبار پنجره ی تنهایی را انکار می کند؟!

لینک
دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ميرا

       

بر آسمان سردی می گريم که

ستارگانش کوچ کرده اند و

شهاب سنگهايش مرگم را برايت نويد داده اند ...

بر خاک سردی می ميرم که

تا شکوفه

يک زمستان فاصله است ...

با قاصدکی زخمی

قلبم را برايت می فرستم که

با نسيمی از هم می پاشد و ...

لینک
سه‌شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٦ - ميرا

       

صدا ممنوع بود

اشک هم ممنوع شد...

چه کسی جواب لحظه های بی تاب است

همراه شبهای طولانی

و روياهای دربند؟

هراس تا سقف می رود

و از درزهای پنجره به کوچه نفوذ می کند...

آرامش ناياب است و

اشک ممنوع!

و من که به اين بستر بی آغوش زنجير شده ام!

 

لینک
شنبه ۸ دی ،۱۳۸٦ - ميرا

       

سوار رویا می شوم تا آسمان سوم

آنجا فرشته هایی هستند که آرزو غربال می کنند

آنچه بی سرانجام بود

آرزویی بود که به آسمان هفتم نرسید...

لینک
جمعه ۱٦ آذر ،۱۳۸٦ - ميرا

       

چيزی از شمالی ترين نقطه ی قلبم

مرا به اندوه سرد و بی پايانی فرو می برد

زمزمه ی تنهايی خود را با ضرب آهنگ تند اضطراب هماهنگ می سازد

نگرانم...

نگرانم اشک های سردم پای رفتنت را سست کند...

بی تو راه می روم ... بی تو آه می کشم...

بی تو برگ های پائيزی را از خواب بيدار می کنم

بی تو بودن را زندگی می کنم ...

برو ... به سلامت!!!

لینک
سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦ - ميرا

       

صدای گنگ کوچ و لرزش برگ های نيمه جان

در ناشناس ترين نقطه گم می شوم

دستهای آسمان مرا به شاخه چناری می سپارد

از اين بالا هم خانه ديده نمی شود...

لینک
پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - ميرا

       

نگاهم خيره به آسمانی خالی

که حتی کلاغی هم عبور نمی کند

تنم بر علف های سر دشتی

که عبور را تمنا می کند

و آرزوهايم در دوردستی ناپيدا

که آينده را سياه و سياه تر می نماياند...

بادشمال روزها و شب هاست که انتظارت را می کشم...

لینک
شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦ - ميرا

       

اينکه ما زندانی ايم و سعادت تبعيد نداريم

اينکه ما خسته ايم و توان نشستن نداريم

اينکه ما هنوز بين مرگ و زندگی مرددايم

نفسی ست که تحميل می شود

فريادی ست که شنيده نمی شود

دردی ست که گفته نمی شود...

اينکه من تا ابد دوستت دارم 

افسانه ايست که تکرار می شود

لینک
دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦ - ميرا

       

باد با خود همه را در هوا

معلق و بی وزن نگه می دارد

هيچ ارزش گريستن ندارد...

بغض هايم را برای ديرترها

نگه می دارم...

لینک
چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - ميرا

       

باز می آيی...

با خنجر... با تبر...

خانه ام را ويران می کنی...

قلبم را بيمار...

روحم را سرگردان...

مرا به خيانت

دروغ و نامردی وا می داری

می روی ...

من می مانم و

بار سنگين رازها ...

باز می گويم انسان حق انتخاب دارد

ولی مغز من يخ زده است...

لینک
جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦ - ميرا

       

بودنم دليل

اشتباهتت...

ماندنم

تن دادن به ادامه ی اين راه ...

رفتنم

نابودی تو...

من چه کرده ام که اين گونه

اسير هزاران سئوال بی جوابم!؟!

لینک
چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦ - ميرا

       

کاش با رودها آب می شديم

جاری... يکی می شديم

برف می شديم و آرام

بر بستر زمين می نشستيم

کاش با بادها قاصدک می شديم

خيز بر می داشتيم و ... رها می شديم

کاش هر بوسه نور می شد و

نور را ... دست به دست

کنج کوچه های تاريک جا می گذاشتيم

کاش ما ترس می شديم و

در وجود هم ... ذره ذره رخنه می کرديم

کاش من صدا می شدم و تو ...

کاش من فرياد دوست داشتن می شدم و تو ...

ای وای که ما عشقيم ... همين بس!

لینک
شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦ - ميرا